loading...

سایت ستاره هندی,ستاره هندی,قبول میکنم,خلاصه سریال قبول میکنم,قبول میکنم,هندی

خلاصه قسمت 12 سریال قبول میکنم از فصل سوم : مادر مصباح و پدر شاد با مهمون ها سلام و احوال پرسی میکنن و شاد با نگرانی راه میره .. بالاخره مصباح با شال عروسی روی صورتش میرسه . برای عقد میشینه و روحا

خلاصه قسمت 12 سریال قبول میکنم از فصل سوم

admin بازدید : 669 یکشنبه 02 فروردين 1394 نظرات (0)

خلاصه قسمت 12 سریال قبول میکنم از فصل سوم :

مادر مصباح و پدر شاد با مهمون ها سلام و احوال پرسی میکنن و شاد با نگرانی راه میره ..

بالاخره مصباح با شال عروسی روی صورتش میرسه . برای عقد میشینه و روحانی شروع می کنه و از عروس و داماد میخواد سرجاشون بشینن ..

صنم با ناراحتی و نگرانی از اتاقش میدوئه بیرون ، از یه نفر میپرسه شاد کجاست ؟

و اونا هم بهش میگن پایین مراسم عقد داره انجام میشه ! صنم از پله ها میدوئه پایین ..

روحانی خطبه ی عقد رو شروع می کنه ، و از مصباح میپرسه که ازدواج رو قبول می کنه ؟

قبل از این که مصباح جواب بده صنم میدوئه داخل سالن و داد میزنه این ازدواج نمیتونه انجام بشه !! همه شوکه شدن ..

صنم میاد جلو و میگه من نمیذارم این ازدواج سر بگیره ! پدر شاد میگه تو کی هستی که نذاری ؟! صنم میگه من همسر شادم !!

همه ، و خود شاد ، شوکه شدن ! مصباح با ناباوری شالش رو از روی صورتش کنار میزنه .. و صورتش ، کاملا شبیه تنویره ..

مصباح و مادرش شوکه و ناراحتن .. مصباح با عصبانیت و ناراحتی به شاد نگاه می کنه ، شاد خشکش زده ! ..

صنم میگه با وجود من اینجا شاد نمیتونه با این دختر ازدواج کنه .. همه ی مهمونا جا خوردن ..

صنم رو به شاد میگه چرا ساکتی ؟! به همه بگو که من همسر توئم !! شاد ساکت و شوکه نشسته ..

صنم میگه چطور میتونی حق منو به یه زن دیگه بدی ؟

مادر مصباح با عصبانیت بهش میگه یکم قبل داشتی به خاطر این ازدواج به من تبریک میگفتی !

حالا چرا داری ازدواج و زندگی دختر منو خراب میکنی ؟ ..

صنم میگه یکم قبل من نمیدونستم دخترت قراره با شوهر من ازدواج کنه !!

صنم رو به شاد میگه بهشون بگو من کیم !! پدر شاد با عصبانیت رو به شاد میگه حقیقت داره ؟؟ شاد همینطور ساکته ..

مصباح با ناراحتی و عصبانیت از جاش بلند میشه و میره بیرون ..

مادرش ناراحته ، و رو به پدر شاد میگه با دخترم کار درستی نکردی ..

و میره دنبال مصباح . پدر شاد با عصبانیت و داد میگه به سوالم جواب بده ! حقیقت داره ؟

این دلیلی بود که به خاطرش از ازدواج فرار میکردی ؟ این دختر داره راست میگه ؟؟ ..

شاد با خودش میگه اگه قبول کنم ، نه فقط از این ازدواج خلاص میشم ، بلکه تا وقتی ششی کاپور دستگیر بشه یه بهونه دارم که این دخترو نگه دارم !

پدرش میگه حرف بزن !! صنم میگه محض رضای خدا حرف بزن ، باورم نمیشه هنوز ساکتی ، من باید چیکار کنم ؟

وقتی که شوهر خودم منو نمیشناسه ؟ من به غیر از اون کسی رو ندارم ..

صنم میگه اگه به همه نگی که من همسرتم ، همین الان جلوی همه خودمو میکشم ! همه شوکه شدن !!!

بالاخره شاد از جاش بلند میشه و میگه من نمیذارم اتفاقی برات بیفته ! پدرش شوکه شده ..

شاد به همه میگه ، اون همسرمه .. صنم خوشحال میشه . مهمونا که شوکه شدن شروع میکنن به پچ پچ کردن ..

 

***

آهیل و نازیا عروس جدید رو که عصبی و نگرانه میبرن داخل بیمارستان ..

منشی بهشون میگه باید صبر کنید چون دکتر داره یه مریض دیگه رو ویزیت می کنه ..

عروس جدید میگه این خیلی زمان میبره ، تو باید بری شرکت !! آهیل میگه من هر کاری که امروز داشتم رو کنسل کردم !

آهیل دست عروس جدیدو میگیره و میبرتش داخل راهرو .. عروس جدید عصبی شده !! ..

داخل ، دکتر میبینتشون و به آهیل تبریک میگه .. آهیل ازش میخواد هرکاری برای سلامت مادر و بچه لازمه انجام بده .

دکتر بهش اطمینان میده که همه چیز خوب پیش میره ..

دکتر از عروس جدید میپرسه چند وقته که بارداری ؟ عروس جدید بعد از کلی من و من کردن میگه دو ماه .

دکتر میپرسه دارویی هم استفاده کردی ؟

دکتر بهش میگه لازم نیست استرس داشته باشی ، و از آهیل و نازیا میخواد که بیرون منتظر بمونن تا وقتی که چکاپ انجام ..

اونا قبول میکنن ، و عروس جدید نگران شده ..

عروس جدید با نگرانی روی تخت دراز میکشه و دکتر بهش میگه دستات خیلی سردن ! ..

و بعد با تعجب میگه ضربان قلبت انقد کمه که اصلا حسش نمیکنم !! دکتر به پرستار میگه که اتاق عکس برداری رو آماده کنه ..

عروس جدید با نگرانی میگه اینکار لازمه ؟؟ دکتر میگه فقط محض اطمینان .

عروس جدید با اصرار میگه اینکار لازم نیست .

ولی دکتر میگه اگه نمیخوای انجامش بدی به آهیل میگم ! عروس جدید ساکت میشه ، پرستار میره که کارشو شروع کنه .

یکم بعد ، عروس جدید توی اتاق عکس برداری با خودش میگه حالا وقتی جواب آزمایش ها بیان ، همه میفهمن این داستان بارداری دروغه !! عروس جدید عصبیه  ..

 

***

توی جشن ، شاد میگه من میخواستم اینو زودتر بگم ، ولی نتونستم ..

پدرش عصبانیه !! و میگه تو همیشه شغلت رو برای رد کردن ازدواج بهونه میکردی !

تو ازدواج رو به مسخره گرفتی ! تو با همه ی ما بازی کردی ، فقط یه بار به مصباح فکر کن ! ..

پدر شاد میگه برای اولین بار ، از خدا میپرسم اصلا چرا به من یه پسر داده ؟ که از داشتنش پشیمون بشم ؟!

صنم میخواد حرفی بزنه اما پدر شاد ساکتش می کنه ! صنم شوکه شده !!

پدر شاد از همه عذر خواهی می کنه ، و میره داخل ، همه ی مهمونا همینطور که با هم پچ پچ میکنن از اونجا میرن .

شاد به صنم نگاه می کنه که یه گوشه وایساده و با ناراحتی گریه می کنه ..

میره سمتش و میخواد حرفی بزنه ، که تلفنش زنگ میخوره ، پشت تلفن افسرشه و شاد میره که بهش جواب بده .

صنم با ناراحتی گریه می کنه ..

 

~ پایان خلاصه قسمت 12 سریال قبول میکنم از فصل سوم ~

 

قسمت آینده سریال قبول میکنم :

دکتر به عکس های ایکس ری عروس جدید نگاه می کنه ، و با ناباوری شکل یه چاقو رو توی عکسا میبینه !! شوکه میشه و با خودش میگه چطور ممکنه ! ..

یکم بعد توی تاریکی ، عروس جدید با ظاهر ترسناکش ظاهر میشه و به دکتر میگه دلیل این که تو صدای قلب منو نشنیدی ، اینه که قلب من سالهاست مرده ..

دکتر وحشت زده شده ..

صنم به شاد میگه همه ی مردا این مشکل رو دارن که میدونن چطور قلبا رو بشکنن ، اما نمیدونن چطوری عذر خواهی کنن !

شاد میشینه روی زمین ، گوشاش رو به نشونه ی عذرخواهی میگیره و میگه منو ببخش ! ..

 


مطالب مرتبط
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B :S
کد امنیتی
رفرش
کد امنیتی
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
درباره ما
سایت ستاره هندی در اسفندماه ماه سال 1393 به منظور ارائه بهترین و جامع ترین سریال های هندی و خدمت رسانی به تمامی پارسی زبانان میهن عزیزمون ایران شروع به کار کرده است . امید است که با وجود این خانواده بتوانیم برای شما بهترین باشیم ... پیشاپیش سال نو رو به همه ی دوستان تبریک عرض میکنیم
اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟