loading...

سایت ستاره هندی,ستاره هندی,قبول میکنم,خلاصه سریال قبول میکنم,قبول میکنم,هندی

خلاصه قسمت 11 سریال قبول میکنم از فصل سوم:پاکستان ، خونه ی شاد .. صنم با کابوس افتادنش توی رودخونه از خواب میپره .. از جاش بلند میشه و میره سمت پنجره ی اتاق ، و مهمونا رو میبینه که آهنگ میزنن و

خلاصه قسمت 11 سریال قبول میکنم از فصل سوم

admin بازدید : 405 یکشنبه 02 فروردين 1394 نظرات (0)

خلاصه قسمت 11 سریال قبول میکنم از فصل سوم:

پاکستان ، خونه ی شاد ..

صنم با کابوس افتادنش توی رودخونه از خواب میپره .. از جاش بلند میشه و میره سمت پنجره ی اتاق ،
 و مهمونا رو میبینه که آهنگ میزنن و میرقصن !! صنم از پله ها میره پایین و قاطی جمعیت میشه ..
با خوشحالی و هیجان شروع می کنه به رقصیدن با مهمونا و دخترا !! همه کنجکاو شدن که این دختر کیه !! ..
 و پچ پچ میکنن و میگن این کیه که انقد مجلس رو گرم کرده ؟! .. صنم با مهمونا بگو بخند می کنه .. و از حرفاشون فکر می کنه که جشن ،

جشن عروسی خواهر شاده ! .. شاد توی اتاق ، با لباس دامادی ، به یه پوشه نگاه می کنه و میگه لیاقت به خاطر این کشته شد ، اما من نمیذارم مرگش اینطور بی جواب بمونه ..
 شاد یه تابلو از خودش و مادرش رو از روی دیوار برمیداره و میذاره کنار ، و پوشه رو میذاره تو یه گاوصندوق پشت تابلو ..
یه نفر در اتاقشو میزنه و شاد درو باز می کنه . جلوی در پدرش میپرسه حاضر شدی ؟؟
شاد میگه من نمیتونم ، نمیتونم تن به این ازدواج بدم ! پدرش میگه چرا ؟ مگه این دختر چی کم داره ؟
 اون بهترین گزینه برای ازدواج توئه ! شاد میگه مصباح هیچ عیب و ایرادی نداره ،
 ولی من توی زندگیم فقط برای شغلم جا دارم ، نه یه خانواده ، اگه من امروز با مصباح ازدواج کنم ، فردا نمیتونم براش وقت بذارم ..
شاد میگه مصباح باید با مردی باشه که لیاقتش رو داشته باشه .. پدرش میپرسه تموم شد ؟! مادر مصباح برای من مثل یه خواهره ،
نمیتونم بذارم رویاهاش برای ازدواج دخترش به باد بره ! این ازدواج سر میگیره .. پدرش ازش میخواد زود حاضر بشه و میره ، شاد خان ناراحته .. توی جشن ، صنم میره سراغ مادر مصباح ، و میخواد توی کارا کمکش کنه ..
و بابت ازدواج دخترش بهش تبریک میگه . مادر مصباح میگه تو فقط اینجا مهمونی ! صنم میخواد حرفی بزنه که یه نفر صداشون میزنه ..
مادر مصباح بهش میگه برای شروع جشن آماده شو . صنم میگه حتما ، ولی نمیدونم لباسام کجاست ! مادر مصباح با خودش فکر می کنه حتما این دختر تو این خونه ی بزرگ گم شده ! و صنم رو میبره و بهش یه لباس میده ..
 و ازش بابت گرم کردن مجلسشون تشکر می کنه ! صنم با لبخند لباسو میگیره ..
 صنم همینطور که با لباس توی دستش از پله ها پایین میاد با خودش میگه اتاقم کجا بود ؟! پس شاد کجاست ؟؟ ..
 همین موقع با پدر شاد که با گوشیش حرف میزنه برخورد می کنه .. معذرت میخواد و میگه دنبال شاد میگشتم ، نمیتونم هیچ جا پیداش کنم ! پدر شاد تعجب کرده !!
صنم میخواد حرفی بزنه که شاد میبینتش ، و پدرشو صدا میزنه که حواسش پرت بشه ! و بهونه میاره و پدرش رو میفرسته که بره ..
صنم میگه تو کجا بودی ؟! شاد دستشو میگیره و با عجله میبرتش توی اتاق .. بهش میگه چرا اومدی بیرون ؟!
 صنم میگه چرا من نباید تو این جشن باشم ؟؟
 شاد میگه اصلا تو میدونی این مراسم ازدواج کیه ؟؟
صنم میگه مگه عروسی خواهرت نیست ؟!
و تعریف می کنه که از مهمونا اینو شنیده ..
 و لباسی که مادر مصباح بهش داده رو نشون میده ! شاد شوکه شده !!
همین موقع یه نفر شاد رو از بیرون صدا میزنه .. شاد میگه هیچ جا نرو ، من همین الان میام ! ..

***

توی سالن خونه ، آهیل با نا امیدی به قاب عکس صنم توی دستش نگاه می کنه و همه ی خاطراتش از جلوش چشمش میگذره ..
 که یه افسر پلیس میاد داخل و آهیل از جاش بلند میشه .. افسر میگه ما به زودی میفهمیم صنم کجاست ! و از یه کامیون حرف میزنه که همون روز گم شده ..
 و این که راننده ی اون کامیون هم ناپدید شده ، و همه ی اینا نمیتونه تصادفی باشه !! .. عروس جدید اینا رو از دور میشنوه و عصبی شده ..
 با خودش میگه باید هرچه زودتر آهیل هرچی از صنم یادشه رو فراموش کنه ! .. بعد از رفتن افسر عروس جدید با لیوان آب میوه ش میره سراغش ، آهیل آب میوه رو نمیگیره ..
 عروس جدید میگه فقط همین ، از صبح هیچی نخوردی .. آهیل بی توجه میخواد بره که عروس جدید میگه به خاطر من نه ، به خاطر صنم ! ..
بالاخره آهیل قانع میشه و لیوان رو ازش میگیره ! و میخواد بخورتش .. که دست نگه میداره . عروس جدید تعجب کرده .. و چشمش میفته به گردنبند توی گردن آهیل ..
 آهیل میگه نمیخوامش ، بذارش واسه بعدا ! و آب میوه رو میده دست عروس جدید و میره ! .. عروس جدید با خودش میگه آخه چی توی ذهن آهیل میگذره که دیگه این جادو اثر نداره !!
آهیل همینطور که میره میگه خدایا شکرت ! بالاخره یه خبری از صنم شد ، بزرگترین ترسم اتفاق نیفتاد .. آهیل گردنبند رو توی دستش میگیره و میگه من مطمئنم که برمیگرده ..

و با ناراحتی گردنبند رو میبوسه ..
 عروس جدید اینو میبینه و شوکه شده ! و میفهمه که اون گردنبند مانع کاراش میشه .. با خودش میگه من از پسش برمیام ، الان فقط باید مراقب باشم که موضوع بارداری ساختگی فاش نشه ..

یکم بعد ، آهیل همینطور که تو اتاقش حاضر میشه از نازیا میپرسه عروس جدید کجاست ؟

نازیا میخواد که باهاشون بیاد .. آهیل قبول می کنه و ازش میخواد عروس جدید رو صدا بزنه ..

عروس جدید توی اتاقش پشت سر هم بهونه میاره و میگه من نمیتونم بیام ، حالم خوب نیست ! بهتر نیست قرارو کنسل کنیم ؟
 اما آهیل میگه نمیتونیم کنسلش کنیم ، چون اگه حالت خوب نیست ، پس بیش تر نیاز داری که بیای !! پس وقت تلف نکن و حاضر شو ! .

 آهیل میره و عروس جدید عصبی شده ..


***

صنم با خوشحالی جلوی آینه لباسش رو درست می کنه و حاضر میشه .. و میخواد بره که میخوره به چند تا پاکت کادو و میندازتشون زمین !
 برشون میداره و میذارتشون روی میز ، اما کارت های عروسی رو که روشون هست نمیبینه ..
 دوباره میره جلوی آینه و شالش رو برمیداره ، و زیر شالش کارت عروسی رو میبینه !
و اسم شاد رو روی کارت میبینه و شوکه شده !! با ناراحتی با خودش میگه این چطور ممکنه !! ..
 و یاد وقتی میفته که شاد جلوی قاتل ها ازش دفاع کرد ..


~ پایان خلاصه قسمت 11 سریال قبول میکنم از فصل سوم ~

مطالب مرتبط
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B :S
کد امنیتی
رفرش
کد امنیتی
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
درباره ما
سایت ستاره هندی در اسفندماه ماه سال 1393 به منظور ارائه بهترین و جامع ترین سریال های هندی و خدمت رسانی به تمامی پارسی زبانان میهن عزیزمون ایران شروع به کار کرده است . امید است که با وجود این خانواده بتوانیم برای شما بهترین باشیم ... پیشاپیش سال نو رو به همه ی دوستان تبریک عرض میکنیم
اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟